تبليغاتX
محمد ماه آسمان

محمد ماه آسمان

اللهم صل علی محمد و آل محمد

مطلب شماره چهار ...

پیامبر ( ص ) دعوت به اسلام را از خانه اش آغاز کرد . ابتدا همسرش خدیجه و پسرعمویش علی به او ایمان آوردند . سپس کسان دیگر نیز به محمد ( ص ) و دین اسلام گرویدند . دعوتهای نخست بسیار مخفیانه بود . محمد ( ص ) و چند نفر از یاران خود ، دور از چشم مردم ، در گوشه و کنار نماز می خواندند .
سه سال از بعثت گذشته بود که پیامبر ( ص ) بعد از دعوت خویشاوندان ، پیامبری خود را برای عموم مردم آشکار کرد . 
بلال - یاسر و زنش سمیه ، خباب، أرقم ، طلحه ، زبیر،  عثمان و سعد از جمله و نخستین مسلمانان بودند  ، روی هم رفته در سه سال اول ، تعداد  پیروان محمد ( ص ) به بیست نفر رسیدند .
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 8:4  توسط فاطمه  | 

مطلب شماره سه ...

 
محمد امین ( ص ) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز ونیاز با آفریننده جهان می پرداخت و در عالم خواب رؤیاهایی می دید راستین و برابر با عالم واقع . روح بزرگش کم کم برای پذیرش وحی آماده می شد . درآن شب بزرگ جبرئیل فرشته وحی مأمور شد آیاتی از قرآن را بر محمد ( ص ) بخواند و او را به مقام پیامبری مفتخر سازد .
سن محمد ( ص ) در این هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهایی و توجه خاص به خالق یگانه جهان ، جبرئیل از محمد ( ص ) خواست این آیات را بخواند : " اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق ...
یعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفرید . او انسان را از خون بسته آفرید . بخوان به نام پروردگارت که گرامی تر و بزرگتر است . خدایی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمی دانست .
محمد ( ص ) که امی و درس نخوانده بود گفت : من توانایی  خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که " لوح " را بخواند .
اما همان جواب را شنید - در دفعه سوم - محمد ( ص ) احساس کرد می تواند " لوحی " را که در دست جبرئیل است بخواند . این آیات سرآغاز مأموریت وی بود . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 8:1  توسط فاطمه  | 

مطلب شماره دو ...

وقتی امانت و درستی محمد ( ص ) زبانزد همگان شد ، زن ثروتمندی از مردم مکه بنام خدیجه دختر خویلد که پیش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتی زیاد و عفت و تقوایی  بی نظیر داشت ، خواست که محمد ( ص ) را برای تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی به وی بدهد . محمد ( ص ) این پیشنهاد را پذیرفت . خدیجه " میسره " غلام خود را همراه محمد ( ص ) فرستاد .
وقتی " میسره " و " محمد " از سفر پر سود شام برگشتند ، میسره گزارش سفر را جزء به جزء به خدیجه داد و از امانت و درستی محمد ( ص ) حکایتها گفت . خدیجه شیفته امانت و صداقت محمد ( ص ) شد و مدتی بعد خواستار ازدواج با محمد شد . محمد ( ص ) نیز این پیشنهاد را قبول کرد . در این موقع خدیجه چهل ساله بود و محمد ( ص ) بیست و پنج سال داشت .
خدیجه تمام ثروت خود را در اختیار محمد ( ص ) گذاشت و غلامانش را نیز به او بخشید . محمد ( ص ) بی درنگ غلامانش را آزاد کرد و این اولین گام پیامبر در مبارزه با بردگی بود . محمد ( ص ) می خواست در عمل نشان دهد که می توان ساده و دور از هوسهای زود گذر و بدون غلام و کنیز زندگی کرد .
محمد امین بیشتر اوقات فراغت را به خارج مکه می رفت و مدتها در دامنه کوهها و میان غار می نشست و در آثار صنع خدا و شگفتیهای جهان خلقت به تفکر می پرداخت و با خدای جهان به راز و نیاز سرگرم می شد . سالها بدین منوال گذشت ، خدیجه نیز می دانست که هر وقت محمد ( ص ) در خانه نیست ، در " غار حرا " بسر می برد . غار حرا در شمال مکه در بالای کوهی قرار دارد که هم اکنون نیز مشتاقان بدان جا می روند و خاکش را توتیای چشم می کنند . این نقطه دور از غوغای شهر و  آلودگیهای آن روز ، محل راز و نیازهای محمد ( ص ) بوده است .
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 8:0  توسط فاطمه  | 

مطلب شماره یک ...

،،بیش از هزار و چهار صد سال پیش در 17 ربیع الاول ( برابر  25آوریل 570 میلادی ) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود. پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر یثرب ( مدینه ) چشم از جهان فروبست . زن عبد الله ، مادر " محمد " آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود.

بنابر رسم خانواده های  بزرگ مکه " آمنه " محمد را به دایه ای  به نام حلیمه سپرد تا در بیابان و دور از آلودگی های شهر پرورش یابد. " حلیمه " به این کودک دلبستگی زیادی پیدا کرده بود و لحظه ای از پرستاری او غفلت نمی کرد. کسی نمی دانست این کودک یتیم که دایه های دیگر از گرفتنش پرهیز داشتند ، روزی پیامبر خواهد شد و نام بلندش تا ابد با عظمت و بزرگی  بر دل و زبان جاری بوده و مایه افتخار جهان و جهانیان خواهد بود .

" حلیمه " بر اثر علاقه و اصرار مادرمحمد ، وی را که به سن پنج سالگی  رسیده بود به مکه باز گرداند . دو سال بعد که " آمنه " برای دیدار پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدینه رفت ، فرزند دلبندش را نیز همراه برد . پس از یک ماه ، آمنه با کودکش به مکه برگشت ، اما دربین راه ، در محلی بنام " ابواء " درگذشت و محمد در سن شش سالگی از پدر و مادر هر دو یتیم شد .

سپس زنی به نام ام امین این کودک یتیم را همراه خود به مکه برد . از آن زمان محمد در دامان پدر بزرگش " عبد المطلب " پرورش یافت . " عبد المطلب " نسبت به نوه خود که آثار بزرگی در پیشانی  تابناکش ظاهر بود ، مهربانی  عمیقی داشت . دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب ، محمد از سرپرستی  پدر بزرگ نیز محروم شد . به ناچار " محمد " در سن هشت سالگی به خانه عموی خویش ( ابوطالب ) رفت و تحت سرپرستی وی قرار گرفت . " ابوطالب " پدر " علی " بود .

ابو طالب تا آخرین لحظه های عمرش ، یعنی تا چهل و چند سال با نهایت لطف و مهربانی  ، از برادرزاده اش پرستاری و حمایت کرد . به طوری که حتی در سخت ترین و ناگوارترین پیشامدها که همه اشراف قریش و گردنکشان سیه دل ، برای نابودی"محمد" دست در دست یکدیگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمایت برادرزاده اش سپر بلا کرد و از هیچ چیز نهراسید و ملامت ملامتگران را نشنیده گرفت .

آرامش و وقار و سیمای متفکر " محمد " از زمان نوجوانی در بین همسن و سالهایش کاملا مشخص بود . به قدری ابوطالب او را دوست داشت که همیشه می خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رویش کشد و نگذارد درد یتیمی  او را آزار دهد .
در سن 12سالگی بود که عمویش ابو طالب او را همراه خود به سفر تجارتی - که آن زمان در حجاز معمول بود - به شام برد . درهمین سفر در محلی به نام " بصری " که از نواحی شام ( سوریه فعلی ) بود ، ابو طالب به " راهبی " مسیحی که نام وی " بحیرا " بود برخورد کرد . بحیرا هنگام ملاقات محمد از روی نشانه هایی که در کتابهای مقدس خوانده بود ، با اطمینان دریافت که این کودک همان پیغمبر آخر الزمان است .
باز هم برای اطمینان بیشتر او را به لات و عزی - که نام دو بت از بتهای مکه بود - سوگند داد که در آنچه از وی  می پرسد جز راست و درست بر زبانش نیاید . محمد با اضطراب و ناراحتی گفت ، من این دو بت را که نام بردی دشمن دارم . مرا به خدا سوگند بده !
بحیرا یقین کرد که این کودک همان پیامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی  و چیزی عقیده ندارد . بحیرا به ابو طالب سفارش کرد تا او را از شر دشمنان بویژه یهودیان محافظت ، زیرا او در آینده مأموریت بزرگی به عهده خواهد گرفت .

محمد دوران نوجوانی و جوانی را گذراند . در این دوران که برای افراد عادی ، سن ستیزه جویی و آلودگی به شهوت و هوسهای زودگذر است ، برای محمد جوان ، سنی  بود همراه با پاکی ، راستی و درستی ، تفکر و وقار و شرافتمندی و جلال . در راستی و درستی و امانت بی مانند بود . صدق لهجه ، راستی  کردار ، ملایمت و صبر و حوصله در تمام حرکاتش ظاهر و آشکار بود . از آلودگیهای  محیط آلوده مکه بر کنار ، دامنش از ناپاکی بت پرستی پاک و پاکیزه بود ، به حدی که موجب شگفتی همگان شده بود ، آن اندازه مورد اعتماد بود که به " محمد امین " مشهور شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 7:58  توسط فاطمه  | 

محمد (ص)

یا محمد........

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 11:6  توسط فاطمه  |